.:: پایگاه اطلاع رساني مشعل ( اخبارصنعت نفت ايران وجهان) ::..:: دیپلماسی انرژی در دوران پساتحریم ::.
كد خبر: MN-362861 تاریخ : 10 /12 /1394 ساعت : 18:0 نسخه چاپي ارسال به دوست
دیپلماسی انرژی در دوران پساتحریم

Image result for ‫عباس ملکی، دانشیار سیاست‌گذاری انرژی‬‎

زینب اسماعیلی: عباس ملکی نگاهی کلان‌ به مبحث انرژی دارد، حتی اگر در کلاس‌هایش، مثل یک معادله ریاضی در مورد انرژی صحبت کند. در اتاق کوچکی در دانشکده انرژی دانشگاه شریف اسمش نوشته ‌شده ‌است؛ اتاقی که برای خودش در آن کتابخانه‌ای دارد و فضای شخصی‌ای که بتواند ایمیل‌ها و مقالاتش را بنویسد. همسایگانش هم همه اسامی‌ای هستند که در حوزه انرژی کشور نامی غیرقابل‌حذف هستند؛ از علی‌اکبر صالحی تا سورنا ستاری. در کشوری مانند ایران که انرژی به‌عنوان کالای استراتژیک و امنیتی نقش مهمی دارد، وجود نگاهی کلان در این حوزه، دغدغه اصلی عباس ملکی است. او که پیش از این معاون بین‌الملل مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت بود، اکنون در دانشگاه شریف متمرکز شده و معاون فرهنگی و بین‌الملل این دانشگاه صنعتی است. ظهر یک‌ روز زمستان، زمان کوتاهی میهمانش بودم تا درباره آینده انرژی و جهان نظراتش را بشنوم.   

شواهد این‌گونه نشان می‌دهد که گرانی قیمت نفت در سال‌های گذشته و پارامترهای مختلف باعث شده که اکتشاف نفت در برخی از نقاط که قبلا اقتصادی نبود هم درحال‌حاضر انجام شود و ما یک‌سری منابع جدید نفت داشته باشیم که خاورمیانه را از حالت انحصاری خودش خارج کرده است. با توجه به این فضا، آینده خاورمیانه در تأمین انرژی جهان را چگونه برآورد می‌کنید و ما در یک روند ٢٠ساله یا ٥٠ساله با چه وضعی در موضوع انرژی مواجه خواهیم بود؟ 
مقوله انرژی به نظر من یکی از موضوعاتی است که در سطح جهانی مطرح است مثل گرم‌شدن زمین یا تغییر شرایط جوی و با یک موضوع بین‌المللی فرق دارد. موضوعات بین‌المللی بیشتر درباره مسائل بین کشورهاست، ولی انرژی با فرد‌فرد انسان‌ها یا آحاد جوامع سروکار دارد. نکته دوم اینکه به نظر می‌رسد به صورت متوسط یک‌سوم هزینه هر کالایی، هزینه‌های مربوط به انرژی است و این نشان‌دهنده سهم بزرگ انرژی در تولید کالا و خدمات در جهان است. نکته سوم اینکه به قول آقای «آموری لاوینز» عصر پارینه‌سنگی در جریان تکامل بشر به این دلیل به پایان نرسید که سنگ نایاب شد، این به آن معنی است که در یک لحظه و چشم‌برهم‌زدنی ممکن است فناوری‌های انرژی به نقطه‌ای برسد که برای نفت و گاز و بقیه انرژی‌های فسیلی جایگزین پیدا شود. کمااینکه همین الان که با هم صحبت می‌کنیم انرژی‌های خورشیدی، باد، امواج و زیست‌توده بخش قابل‌توجهی از تقاضای انرژی را در برخی از جوامع تأمین می‌کنند. به‌عنوان‌مثال، در اروپا هدف‌گذاری شده که تا سال ٢٠٢٠ میلادی استفاده از ٢٠ درصد انرژی از حامل‌هایی باشد که تولید گاز کربن نمی‌کنند. نکته چهارم مسئله ژئوپلیتیک است؛ در گذشته مناطقی که انرژی به‌خصوص نفت و گاز تولید می‌کردند از نقاطی که انرژی را مصرف می‌کردند، متفاوت بودند. به‌عنوان‌مثال، خاورمیانه و شمال آفریقا و اتحاد شوروی تولید‌کننده بودند و اروپای‌غربی و آمریکای‌شمالی و ژاپن مصرف‌کننده. این وضعیت الان به هم خورده است، یعنی اگر الان تولید انرژی‌های غیرمتعارف - منظورم نفت ناشی از سنگ‌های رسوبی (شیل‌اویل) یا گاز ناشی از سنگ‌های رسوبی (شیل‌گس) - را اضافه کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که تولیدکنندگان همان مصرف‌کنندگان هستند. بزرگ‌ترین دارنده گاز شیل در جهان، چین است و بعد کانادا و آمریکا که هر سه درعین‌حال مصرف‌کنندگان بزرگی هم هستند. نکته آخر اینکه نفت به خودی‌خود یک ثروت نیست. نفت در زیر زمین مثل یک ارثیه خیلی بزرگ است که شما از آن استفاده نکرده‌اید. نفت زمانی سرمایه یا دارایی می‌شود که بشود آن را اکتشاف کرد یا به مصرف رساند یا فروخت و بعد از آن به توسعه پایدار رسید؛ مثلا برای روستایی که در نزدیکی آن چاه نفت هست لوله‌کشی آب کنیم یا در کشور آموزش را توسعه بدهیم. این نکات را اگر کنار هم بگذاریم به نظر من در آینده این‌گونه خواهد شد که قیمت نفت تا ٥٠ دلار بالا خواهد رفت و خاورمیانه همچنان تولیدکننده نفت و گاز خواهد بود، به دلیل اینکه هزینه تمام‌شده یک بشکه نفت خام در کشوری مانند عراق حدود یک دلار است، درحالی‌که در کانادا می‌تواند حدود ٧٥ دلار باشد، آخرین پیش‌بینی اینکه به قول «هانتینگتون» مسائل و مرزهای تنش‌زا، همچنان از خاورمیانه رد خواهد شد. 
با این اوصاف نقش ژئوپلیتیکی خاورمیانه برای کشورهایی مانند آمریکا و چین و حتی روسیه که تلاش می‌کند در این منطقه نقش داشته باشد، پابرجا خواهد ماند؟ 
قبل از اینکه نفت در منطقه خاورمیانه کشف شود، اهمیت ژئوپلیتیکی خاورمیانه کمتر از امروز نبوده و از این به بعد هم کمتر نخواهد ‌شد. چون خاورمیانه مشخصات و ویژگی‌هایی دارد که فقط به نفت مربوط نمی‌شود. به نظر من اتصال بین سه قاره در خاورمیانه و تأثیر تحولات اجتماعی در خاورمیانه بر سراسر جهان عللی هستند که این منطقه را پراهمیت کرده‌اند. نکته دیگر هم این است که قدرت‌های بزرگ در طول تاریخ در زمان‌هایی به صورت مستقیم وارد جنگ با رقیب خود نمی‌شدند و از جنگ‌های نیابتی استفاده می‌کردند. به نظر می‌رسد خاورمیانه همچنان این ویژگی را حفظ می‌کند که درگیری‌های نیابتی قدرت‌های بزرگ در آن وجود داشته باشد. 
 در این چشم‌انداز آیا بازار خاورمیانه به‌ویژه بازار نفت آن به سمت آسیای‌شرقی میل خواهد کرد؟ یا همین بازارهای موجود را حفظ خواهد کرد؟ 
بدون هیچ تردیدی به سمت آسیا میل خواهد کرد. وجود سه مصرف‌کننده بزرگ؛ چین، هند و ژاپن و البته کشورهای دیگر آسیایی تقریبا توازن بین شرق و غرب را بر هم زده است. در گذشته اکثر نفت خام منطقه خاورمیانه به سمت غرب روانه می‌شد، اما اکنون دو عامل بزرگ این روند را به‌هم زده است؛ اول اینکه مصرف نفت خام در آسیا بیشتر از مصرف اروپا و آمریکا است و بیش از ٥٠ درصد مصرف، در این منطقه اتفاق می‌افتد. نکته دوم اینکه با وجود تولید نفت در نیم‌کره غربی اعم از کانادا، آمریکا، مکزیک، ونزوئلا و برزیل، به نظر می‌رسد دولت ایالات متحده تصمیم قطعی گرفته وابستگی نفت خود را به خاورمیانه به صفر برساند. البته اکنون هم نفتی از این منطقه نمی‌برد، اما هنوز از آفریقا نفت وارد آمریکا می‌شود، ولی تصمیم دارد در آینده آن را هم کاهش دهد. انرژی مورد نیاز اروپا هم بیشتر از روسیه وارد می‌شود و باوجود همه مسائلی که روسیه با اروپا درباره اوکراین و گرجستان و سه جمهوری لتونی، لیتوانی و استونی داشته و دارد در واردات انرژی تغییر چندانی حاصل نشده است. آلمان که یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان گاز در اروپای غربی است، یک‌ خط لوله به صورت مستقیم از زیر دریای بالتیک از روسیه به آلمان احداث کرده و خط لوله دوم هم در حال احداث است که با این دو خط، در مجموع صد میلیارد مترمکعب گاز در سال از روسیه به آلمان صادر می‌شود که آلمان می‌تواند بخشی از آن‌ را به اتریش یا فرانسه یا کشورهای دیگر بدهد؛ بنابراین به صورت نسبی اهمیت خاورمیانه از لحاظ انرژی برای اروپا و آمریکا کمتر، ولی برای آسیا بیشتر شده است. 
 با توجه به این تحولات در آینده، ایالات متحده آمریکا تغییر فاحشی در رفتارش در منطقه خواهد داد؟ 
در آمریکا درباره موضوع انرژی دو هویت وجود دارد؛ هویت اول، بخش «دانایی‌محور» است و به فناوری‌های جدید تمایل شدیدی دارد، این بخش متشکل از دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی و شرکت‌های بزرگ انرژی و شرکت‌های بین‌المللی نفت و گاز هستند. این بخش از آمریکا به‌شدت دنبال انرژی‌های جایگزین هستند و درباره آن کار می‌کنند؛ برای مثال، ریچارد هولدرن، یکی از استادان دانشگاه هاروارد و مشاور مالی اوباما در محیط‌ زیست که از دوستان من است، تمامی فعالیتش در موضوع «بایو دیزل» و استفاده از ذرت و بقیه اقلام گیاهی برای تهیه گازوئیل و بنزین است. الان این بخش به خاورمیانه کمتر توجه دارند. دومین نگاه در آمریکا متعلق به دولت این کشور به‌ علاوه کنگره است که بیشتر کلاسیک فکر می‌کنند. حتی آقای مونیز و کنگره همچنان فکر می‌کنند قدرت نظامی ایالات متحده آمریکا می‌تواند پشتوانه‌ای برای دسترسی به انرژی چه به صورت خودکفایی داخلی و استقلال و چه به صورت واردات از کشورهای دیگر باشد. 
این تصور بیشتر در جمهوری‌خواهان وجود ندارد؟ 
این بحث دیگری است، ولی در مجموع بعضی از دموکرات‌ها هم این نظر را دارند. به نظر آنها دو خاورمیانه وجود دارد؛ یکی خاورمیانه سنتی است که نفت خام و گاز طبیعی ترش تولید می‌کند و به دیگران می‌فروشد و پول آن را خرج سازندگی یا خرید سلاح می‌کند. یک خاورمیانه دیگر هم هست که اتفاقا در زمینه انرژی کارهای جدیدی می‌کند؛ مثلا شهر مَستَر در ابوظبی که در آن اکسید کربن وجود ندارد یا «آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر» (ایرِنا) در خاورمیانه. این بخش با دانشگاه‌های آمریکا تقریبا کار مشابهی انجام می‌دهند. به نظر می‌رسد در این بین ایران باید حواسش جمع باشد؛ چون انرژی‌های جایگزین یا انرژی‌های تجدیدپذیر به‌صورت شتابناکی جلو می‌روند، اما هویت اول آمریکایی‌ که گفتم همچنان مسئله نفت و سیاست‌های اقتدارگرایانه حاکم بر نفت را دنبال می‌کند که هم آمریکا و هم بعضی از حکومت‌ها در خاورمیانه در همان بازی قدیمی درگیر هستند. 
اگر در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا جمهوری‌خواهان برنده شوند، این نقشه همچنان پررنگ خواهد ماند؟ چون دولت قبلی جمهوری‌خواهان نیز چنین دیدگاهی به نفت داشت. با این پیش‌فرض موافقید؟ 
نمی‌دانم، هر بار که جمهوری‌خواهان در حال روی‌کارآمدن بوده‌اند، ما ترسیده‌ایم. اتفاقا در دوره جمهوری‌خواهان مشکلات ما خیلی هم بیشتر نشده است و هر موقع دموکرات‌ها بر سر کار آمدند ما خوشحال شدیم که اتفاقا تحریم‌ها در دوره دموکرات‌ها بیشتر بوده است. شما اگر به حجم عظیم تحریم‌ها علیه ایران نگاه کنید، خواهید دید که بیشتر اینها در دوره کارتر و کلینتون و اوباما وضع شده است، ولی اگر شخصیتی مانند ترامپ سر کار بیاید ممکن است همان شود که شما می‌گویید. ایران موقعیت خوبی دارد که بتواند درباره انرژی یک استراتژی کلی داشته‌ باشد. نگرش موجود به انرژی به نظر من اشتباه است، یک وزارتخانه مسئول نفت و گاز است و وزارتخانه دیگر مسئول برق و آب و این وسط تقریبا به انرژی‌های تجدیدپذیر توجهی نمی‌شود؛ درصورتی‌که برای مثال اگر ما یک کشور تولیدکننده گندم بودیم، حتما یک شورای عالی نظارت بر گندم داشتیم. کشور ما درباره انرژی هم فرصت و هم چالش دارد و نمی‌دانم کجا اینها را با هم هماهنگ می‌کند و این هماهنگی به نظر من تا به حال انجام نشده است. در کشور ‌میلیاردها دلار خرج شبکه برق شده و تقریبا برق در کل کشور سراسری است، اما دوباره ‌میلیاردها دلار خرج شبکه گاز سراسری شده؛ یعنی دو بار هزینه کرده‌ایم. مسائل دیگر نیز لزوم تغییر نگاه ایران به انرژی را نشان می‌دهد. دوبی در گذشته این کار را کرده است. آنها در دوره‌ای صادرات نفت را متوقف کردند. البته زمانی این کار را کردند که جایگزین‌هایی برای آن داشتند؛ هواپیمایی امارات و گردشگری جایگزین‌های صادرات نفت دوبی شدند. 
الان ما با ایران پسابرجام مواجه هستیم که تحریم‌ها برداشته شده و دادوستد با کشورهای دیگر از سر گرفته شده‌ است. گفته می‌شود با توافق وین وارد باشگاه دارندگان انرژی هسته‌ای شدیم؛ درحالی‌که به نظر می‌رسد استراتژی مشخصی در بحث انرژی نداریم. در این زمینه در کدام پله از بحث انرژی قرار داریم؟ 
در مجموع اگر بخواهیم سهم انرژی را در سیاست‌گذاری کشور در نظر داشته باشیم، باید بگویم که سهم درخور توجهی دارد، اما اینکه چه اندازه به آن توجه می‌شود موضوع جالبی است که نیاز به یک نهاد و شاکله دارد که نمی‌دانم کجا است. در این تردیدی نیست که انرژی یک بعد امنیتی دارد اما شورای‌عالی امنیت ملی موضوعات زیادی در دستور کار خود دارد. دولت و کابینه هم مسائل متعددی دارند. نکته این است که الان با توجه به اینکه انرژی هسته‌ای هم در بسته انرژی‌ها قرار می‌گیرد، باید معلوم شود که چقدر در این حوزه سرمایه‌گذاری می‌کنیم و باید چقدر هزینه کنیم و چقدر فایده برایمان خواهد داشت؛ مثلا انرژی باد در ایران، پتانسیل خیلی خوبی دارد، حتی بیشتر از انرژی خورشیدی؛ یا مسئله خط لوله که بر مبنای اعتماد دیگران به ما قرار دارد. مثلا در خبرها آمده بود که کویت در حال مذاکره است که گاز فشرده‌شده مایع (ال‌ان‌جی) از آمریکا بخرد، خب آیا کشوری که در چندکیلومتری کویت است نمی‌تواند این را تأمین کند؟ آیا هنوز لازم است که ما درباره تعهدات‌مان به کشورهای دیگر بیشتر مواظبت کنیم؟ بالاخره در بازار سال‌ها می‌گذرد تا یک نفر مورد اعتماد قرار گیرد، از همین رو سال‌ها باید بگذرد تا به ما اعتماد شود؛ ولی مثلا ما به محض اینکه زمستان کمی سرد می‌شود صادرات گاز به ترکیه را قطع می‌کنیم. مسائل این‌گونه زیاد داریم. حس می‌کنم کشور به یک اتاق فکر نیاز دارد که به این موضوعات فکر کند و همه را با هم ببیند و کل‌گرا باشد. بهتر است این اتاق فکر فراقوه‌ای باشد و از هر سه قوه در آن حضور داشته باشند. 
 به نظر نمی‌رسد که تا به اینجا بر مبنای یک نگاه استراتژیک بازاریابی ویژه‌ای در حوزه انرژی کرده باشیم؛ مثلا یک روز پاکستان ابراز تمایل کرده که خط لوله ایران، پاکستان، هند را راه بیندازیم و ما هم کلنگ زدیم و خط لوله را انداختیم، ولی سال‌هاست که آن لوله‌ها بلاتکلیف مانده است. خب این نشانه نبود استراتژی نیست؟ 
به نظر من این نگاه وجود دارد ولی کامل نیست. من سال‌ها در دفتر مطالعات سیاسی بین‌المللی بودم و در آنجا این خط لوله پیشنهاد شد و ما واقعا به دنبال این بودیم که هند، پاکستان و ایران بر اثر این خط لوله به هم نزدیک شوند و به‌ویژه مشکلات هند و پاکستان حل شود، خب هند زیر بار نرفت و عجیب این است که زیر بار خط لوله دیگری که از ترکمنستان به افغانستان و پاکستان و بعد هند می‌رود، رفت. به‌هرحال کشورها مستقل هستند و کار خودشان را می‌کنند اما به نظر من ساخت خط لوله ایران-پاکستان- هند در بخش ایرانی یعنی تا مرز پاکستان کار خوبی بود. اما پاکستان به دلیل کمبود بودجه و مسائل زیادی که در دولتش وجود دارد تا الان آن خط را ادامه نداده ولی ما در حال استفاده از آن هستیم. این خط لوله از نقطه‌ای جدا می‌شود و به جاسک و از زیر دریا به عمان می‌رود. یک خط لوله دیگر به سمت جنوب یعنی چابهار و زابل می‌رود که در حال کار روی آن هستند. به نظر من، ما باید خط لوله‌ها را ابتدا در این مناطق می‌ساختیم. الان همه روستاهای کوچک گاز دارند، این خوب است اما کار مصرفی است، ولی می‌توان درباره خط لوله‌ای که تا مرز پاکستان رفته یک‌سری تمهیداتی اندیشید؛ مثلا به صنایع در فاصله بین این خط لوله تا چابهار با یارانه، گاز داده شود، کاری که منطقه اقتصادی ویژه در چین می‌کند. مناطقی مثل شن جن یا شانگهای یا شیامن چه کار می‌کنند؟ آنها برای سرمایه‌گذاری خارجی تخفیف قائل می‌شوند. اگر این‌گونه نگاه کنیم و تخفیفاتی برای صنایع قائل باشیم، آن وقت چابهار به بندر صادرات کالاهایی تبدیل می‌شود که در ایران تولید شده است که به دلیل انرژی و نیروی کار، ارزان‌تر از جاهای دیگر است. پاکستان و هند هم هر وقت خواستند می‌توانند به این خط لوله بپیوندند. ما اگر سیاست انرژی منطقه‌ای نداشته باشیم دوباره منزوی خواهیم شد. الان در بعضی از کنفرانس‌هایی که دعوت می‌شوم شکل شماتیک جهان را این‌طور می‌بینند که قطر، روسیه و عربستان تولیدکنندگان عمده و چین و هند و ژاپن، اروپا و آمریکا مصرف‌کنندگان عمده هستند. ما در حال ازدست‌دادن جایگاه خودمان هستیم. تنها راه این است که در ارتباطات انرژی با همسایگان‌مان فعال باشیم. به نظر من بهترین جا در این ‌زمینه، عراق است. ما با عراق می‌توانیم هم تبادل سوآپ نفت خام و گاز داشته باشیم و هم تبادل فراورده. 

اخبار مرتبط :


امتیاز خبر:
نظرات خوانندگان:

ارسال نظر

نام:

ایمیل:

عنوان:

متن نظر:

کد امنیتی:

اطلاع با پایگاه اطلاع رسانی مشعل
تمامی حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری واطلاع رسانی مشعل نیوز می باشد
طراحی و اجرا :شرکت فناوری و اطلاعات آراد